حسن سيد اشرفى
529
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
ج : مىفرمايد : زيرا لحاظ و معتبر دانستن تركيب و يكى دانستن مجموع مركّب اولا : مستلزم مغايرت بين جزء و كلّ مىشود . چرا كه وقتى در « الانسان ناطق » مجموع مركّب را شىء واحد گرفتيم يعنى « انسان » وضع شده براى مركّب از « انسان و ناطق » و آنوقت « انسان ناطق » كه كلّ بوده مىشود موضوع و بعد جزء اين كل را كه « ناطق » بوده برآن حمل مىكنيم كه چنين حملى صحيح نيست . زيرا جزء در خارج از نظر وجودى غير از كلّ بوده و حال آنكه ملاك در صحّت حمل آن بود كه بين موضوع و محمول ، اتّحاد وجودى باشد نه مغايرت وجودى ، بلكه مغايرت بايد مفهومى يا اعتبارى باشد . ثانيا : مىبينيم كه در قضايا چه قضايايى كه به نحو تحديد و براى تعريف است مثل « الانسان حيوان ناطق » كه انسان را به وسيله حيوان ناطق تعريف كردهايم يا ساير قضايا مثل « انسان ضاحك » چنين لحاظى صورت نگرفته و هيچ فردى وقتى « حيوان ناطق » را حمل بر « انسان » مىكند و يا « ضاحك » را حمل بر انسان مىكند چه در طرف موضوع كه « انسان » بوده و چه در طرف محمول كه « حيوان ناطق » يا « ضاحك » بوده چيزى به غير از معناى هركدام را لحاظ نمىكند . مثلا در طرف موضوع فقط معناى انسان و در طرف محمول فقط معناى « حيوان ناطق » يا « ضاحك » را لحاظ كرده و « حيوان ناطق » يا در « ضاحك » را حمل بر « انسان » مىكند . بنابراين ، در حمل محمولات قضايا بر موضوعات آنها چيزى به غير از آنكه يك نحو اتّحاد وجودى كه بايد بين موضوع و محمول باشد و يك نحو مغايريت چه مفهومى و چه اعتبارى چيز ديگرى مثل آنچه صاحب فصول گفتهاند معتبر نمىباشد . « 1 »
--> ( 1 ) - مغايرت مفهومى مثل « الانسان ضاحك » و مغايرت اعتبارى مثل « الانسان حيوان ناطق » كه در « الانسان حيوان ناطق » مغايرت بين محمول « حيوان ناطق » با موضوع « الانسان » اعتبارى يعنى به -